خرید بک لینک
در کوچه پس کوچه شهر، پرواز ما قد می کشیدیک مادر از غصه و درد ،بی امان درد می کشیدان سو در کوچه شهر،یک اسمان قد می کشیدکودک به حال مادرش،خورشید پشت ابر کشیدهمسایه بودم با خدا، اما کسی من را ندیددیدم که مادر جان گرفت،سینه کودکش تپیدبا آه زآن شهر درد با روحی از نبود و مرگرفتم رسیدم به خدا،پایان بدیدم رنج و دردبادا برین نامردمان صد شرم از انسانیتدر حال سجده بوده اند،بی نام از انسانیتبا فقر در ذهن خودم، اندیشه گران کنمبا جبر در کار خودم،فکری بحال نان کنمباشد که قاضی باشم و در صدر بازی باشم وزندان انسان خالی و از خود راضی باشم واین سان ز انسان حرف مگو!خواند

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 5:39

یک قــــاب عکسِ ناشناس در خانه ام افتاده اسـت

دیدم که قاب خالیش با شیشه اش جان داده است

یک عکس به نام ناشناس،یک قاب به نام یک درخت

عکسی ز مردے ناشناس، محبــــوس در قاب درخـت

خاک و خولی بنشــسته بود با بوسه هایی بیشمار

انگار که می شناخــتمش، گر که نبــود گرد و غبار

دیدم که باد وزید به قاب، مزار خاک بی یار شد

قاب درخت بشکسته و آن مرد ز قاب بیدار شد

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 5:39

ایـــــــنه،در ایــــنه تکرار توسـت

شور ملک در سر سـودای توسـت

ما چه بگوییم که زبان الکن است

گوے زبانَــــم بند سیمـــای توست

برچسب: آینه,آینه ممنوع,اینه عادتم سامان جلیلی,آینه کاری,آینه پژوهش,اینه شمعدان عروس,اینه رئیس جمهور,این همه عاشق داری,آینه شمعدان,آینه های روبرو, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 5:38

در را گشا ای مهـــربان، که مهـــربانی لازم استوین صاحب اندیشه را،شیرین زبانی لازم استبا فهم از ادراک خویش،فکری بحال نان کنبا خطِ شیرین قلم، خود صاحــب اوزان کنخواجه بگفتا،با خروش،گویی که در سر هوش نیستمن جمله می گویم،بفَـــهم،گر پنبه ای در گوش نیستبر شهرِ این بی خَـــــردان، دانا بُدن ارزان نیـــستنان از قلم خوردن گناه،چون پینه بر دستان نیستبازار کاغذ بسته است، گویی درختان مرده اندانکه نوشت افکار خود،بی کاره ای نام برده اندخواجه به من خندید و گفت: من از کتاب ها خورده امدر خوردن از نانـــے ســـــپید ،رنج از سیـــــاهی برده اممن می نوشتم بیـشمار

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 5:36

بَرے از گناه بودے، بَرے از خطا بودے
ز چه اے زاهد دانا،دل ما را بروبودے

ز که من شکوه کنم دوست،بکدام قاضے عادل؟
به کجا نامه نویسم، ز که گویم شــرح این دل؟

زاهدان در عجــبند و کاتـــبان در پـــی احوال
شاهدان عزلت گزیدند،عاشقان بی سروسامان

تو بگوی زاهد دانـــا، ز که من درد بـــــگویم؟
که تو خود طبیب دردی، دَر عشق گشا برویم

به تو و زهد تو دلگرم،ز دلت من چه بگویم؟
به کلام حقت ای دوست،دلِ نارُفته بشویم

برچسب: خرابتر ز دل من,دل زمن بردی و پرسیدی,دل ز من بردی و, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 7:21

پاسبانی از دلت،حکم من رنجیده است

حیف یارم،عشق من،با هوسی سنجیده است

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 7:21

به پُشتی که خود بر دیوار تکیه داشت،تکیه داده بودم با سکوت حرف میزدم صدای چکیدن ثانیه ها از اشپزخانه بگوش می رسید من بی تفاوت بودم! ساعت نیز کار خودش را می کرد آینه خبر دار ایستاده بود و به دیوار خط کشی شده زل زده بود شاید دنبال چیزی می گشت!شاید شکار انگشت هایم را برهم گره زده بودم پلک هایم به کندی باز می شدند راستی،نفس هم می کشیدم و یادم نبود ناگهان،صدای افتادن توپی در حیاط سکوت را فراری داد عصبانی شده بودم چاقویی در اشپزخانه مرا بسوی خود می کشید از پنجره نگاهی انداختم توپ هنوز می چرخید! چاقو خود را محکم به دست هایم چسبانیده ب

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 7:21

باز طوفانے به راه است،

کودکی هم چشم براه است.

مادرے منتظر شوهر پیرش

شوهر اما،مرد کار است

کار دورتر بود و طوفان هم،همین نزدیکیستـ

کودکش می لرزید

مادر هم مے ترسید!

و خدا هم درآن نزدیکی،همه چیز را مےدید

من هم ترسیدمــــــ!

و ازین ترس هم ترسیدمـ

برچسب: ترسیدم ازت بپرسم,ترسیدم به انگلیسی,احمد سلو ترسیدم,ترسیدم بهزاد پکس,ترسیدم ازش, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:41

سفره ای بود و طعامی و کمی هم نمک یک گدایی بر ته سفره بخسبید با کلک نان تفتان بود، و یک لقمه، دوسه پیچِ لواش آن گدا می گفت:برای حضم بهتر خور یواش دست دراز کرد و تفتان ها به شکم داد نشان ناگهان از پشت سَر موذنی سر داد اذان دست ها بالاکشیدند و بریدند دست ز نان سفره شکم ببستند، سوی محراب ها روان در نماز واپسین گوش ها تیز شد بر اذان دگری در عجب بودند کیست، چنین مردِ خودســری؟ پیری از در بیامـد مردمان بی خــَرد آن گدای گشنه،از نانِ تفتان می بَرد جملگی کاروان برکشیدند هزاران آه آن موذن یار آن گداست و رفیق راه مرد رند دگری باز گفت:آن گدا روزی بخور

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:41

من از دریا آموخته ام هر چه در دلم دارم را نهان کنم،هر چه که رخ می دهد مهم نیست،مهم اینست من همچنان بزرگ باشم.دل که دریایی باشد هر ناپاکی را در خودش دفن می کند.دل که بزرگ باشد هیچ وقت نمی گیرد،دل که بزرگ باشد عشق نمی تواند نابودت کند،دل که بزرگ باشد...

کاش همه دریا باشیم،و دریایی زندگی کنیم.

کاش همه دریا باشیم.

کاش.....

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:41

یک به دو هسـتیم و تو با دگـــرے
تو بشادی همنشین و، من با پِکرے

تو ز من کم شدی و بعلاوه بر او شدے
گل خوشروی منو،بر دست او بو شدے

برچسب: تو ز دیار من آمدی دانلود,اهنگ تو ز دیار من امدی, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:41

جوانی خسته در محراب می گفت:

که یارم روز و شب هرجا می خُفت!

بیامد گلبانگ مرد پیری،

که دوش یارت،دل از اغیار می رُفت

برچسب: محراب فاطمی,محراب,مهراب قاسم خانی,مهراب,محراب شاهرخی,محراب فاطمی ویکی پدیا,مهرآباد,مهراب گشت سبز,مهراب انفرادی,مهراب قاسم خانی instagram, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:30

خدا می گفت:

عذابی نیست دلی که خانه دوست است

نمی دانم چه شد این بار،

که شیطان در دلم خسبید،

که این شیطان مرا دوست است.

نه شاید آتش شیطان،عذاب آتشی باشد،

گرم چنین پندارم،

دلم باز خانه اش باشد.

برچسب: شیطان پرستی,شیطان,شیطان پرستان,در ایران,شیطان کوه,شیطان به انگلیسی,شیطان تاسمانی,شیطان و دوشیزه پریم,شیطان ماهی,شیطان نئونی, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:29

تو که خوانی بس است روزی،بیا و دل دریا کن

بیا پایین تَــر از منـــبر، و تکه نان پیـــدا کن

بــَس است واعظ،بیا یکــدم با ما تو مـُـــدارا کن

گره افتاده در کارم،که با دست خودت وا کن

برچسب: واعظ طبسی,واعظی,واعظان کین جلوه در,واعظ قزوینی,واعظ, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:29

دوست دارم آسمان هم بخندد!

چشم هایم را، یک خورشید، و یک ماه کنم....

در میان مردمانی ناآشنا...

خود سرسپرده راهنمای راه کنم.....

تو ببین ابر دلم هوای باریدن توست:

دوست دارم مردمانی را آگاه کنم....

من که مشتاقے غریبم،واویلا آسمان

تو که اشناے فریبے،واویلا مردمان

آسمان این بار ببار،من ضمانت می کنمـ...

لیکـ می دانم به غربتت خیانت می کنمــ....

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:29

به خودم امید دادم، چاره جز امید هم نیست به هوای تو پریدن،ودران هوای دودی،لاجرم امید هم نیست دانه های سرد پاییز که تو را به من نشان داد لحضه ای تنم لرزید،گوی انگار امان داد شب ازین وحشت پر حادثه و سکوت بیمار و دران بادیه از ترس نور صید،بیدار شکمم به عقل چسبد، و دلم به صبح روشن به کجا نگرم ای دل؟ به همان توشه و خرمن؟ خبر از بهار بیارید،به دلم امید باشد شب بین سیاهی ماه،که دلش سپید باشد من ازین ترس خورشید که همش بخود بسوزد یا ازان صیاد کوری که چراغ شب فروزد،بخروشم وازین خروش بی بانگ،نیزه خون نخراشید ازان صید که خدا قسمت صیاد کند هم،نهراسید صیدم و در دام صی

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:29

من دستهایت را به بهار دلم گره میزنم،و تو در اعماق شکایت های بی چون و چرای زندگیت مرا نزد قاضی می بری!

من ثمره ای برایت باز می گذارم از تاروپود دلم،و تو تمام هستیم را با شعله ندانم کاریت به آتش می کشی!

نمی دانم گناهم چیست؟

نمی دانم چرا دوستت دارم؟

شاید عاشق شده باشم؟!

هر چه که هست برای من خوش و برای تو ناخوش است!

گویی باید از دلخوشیم دل بکنم...

آری دل کنده ام.

خوشیت مبارکت باشد.

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:28

یخ زده ام..

دیگر دست هایت به کارم نمی آید!

چه روزهای سردی در پیش دارم.

آه.....

روزگار مرا در تنهاییم بسوزان!

بگذار گرم آغوش مرگ باشم

برچسب: اغوش یخ زده,اغوش یخ زده کامران و هومن,داستان اغوش یخ زده, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:28

از کلام حرفِ دل،پیر هم بُرنـا بُــــود

عشق باقیست بدانْ،تا که دنیا بُـــود

من بر افـــسون و مکر ناکسِــان کارے نـیست

عشق که من در سینه دارم،بس بدان زیبا بُود

تو مَـــشو قاضے رفتارِ کسی در وَصــف عشق

تو خودت زیبــا ببین،شو کاتب اوصاف عشق

در مـــیان شهر دلانــِ مـسموم به هــوس

تو بشو طبیب و درمان گرِ، اوباش عشق

برچسب: كاتب عشق,کاتب عشق,كاتب اصابك عشق ام رميت,كاتب اصابك عشق,كاتب اصابك عشق كلمات,كاتب كلمات عشق بدوي,كاتب قصيدة اصابك عشق,كاتب اغنية اصابك عشق,كاتب كلمات زيديني عشقا,كاتب مسلسل عشق النساء, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:28

می دانم چه بر من میگذرد؟

می دانم چه بر من خواهد گذشت!

می دانم آخرم چیست

ولیک باید ادامه داد،از سر جبر

پس زندگی یادت باشد،ناخواسته امده ام

از من توقع انسان بودن نداشته باش.

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:28

بهاران شاد آیید که ما ناشاد برفتیم

بهاران عشق بــبارید که ما ناعشق برفــتیم

بهاران تخمــ هیچ کاشتیم و مُردیـم

بهاران تخم بیفشانید که ما ناکاشته رفتیم

برچسب: بهاران خجسته باد,بهاران,بهاران بنی احمدی,بهاران گل,بهاران تهران,بهاران نیوز,بهاران چت,بهاران را باور کن,بهارانه چت,بهاران سیر باغستان, نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:27

صفحه بندی